freemal

قیمت آنلاین :

تـــازه های ایـــــــن موضـــــوع:

شعر و قصه کودکانه : کرم شب تاب

شعر و قصه کودکانه : کرم شب تاب

قصه ی كرم شب تاب   داستان کوتاه كرم شب تاب روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت می كرد. خدا گفت : " چیزی از من بخواهید. هر چه كه باشد، شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب كنید زیرا خدا بسیار بخشنده است." و هر كه…

شعر و قصه کودکانه : هوای پاک

شعر و قصه کودکانه : هوای پاک

    شعر هوای پاک   کاش هوا…… هوای این شهر ما                            همیشه آلوده است   به جای ابر سپید                               در دل آن دوده است         چشمه جوشان آن                                رفته به دیدار خواب   پر شده هر گوشه از                           …

شعر و قصه کودکانه : کرم شب تاب

poetry-stories-children-firefly

قصه ی كرم شب تاب

 

داستان کوتاه كرم شب تاب

روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت می كرد. خدا گفت : " چیزی از من بخواهید. هر چه كه باشد، شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب كنید زیرا خدا بسیار بخشنده است." و هر كه آمد چیزی خواست. یكی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یكی جثه ای بزرگ خواست و آن یكی چشمانی تیز. یكی دریا را انتخاب كرد و یكی آسمان را.

در این میان كرمی كوچك جلو آمد و به خدا گفت :" من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ. نه بالی و نه پایی ، نه آسمان ونه دریا. تنها كمی از خودت، تنها كمی از خودت را به من بده."

و خدا كمی نور به او داد. نام او كرم شب تاب شد. خدا گفت :" آن كه نوری با خود دارد، بزرگ است، حتی اگربه قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی كه گاهی زیر برگی كوچك پنهان می شوی." و رو به دیگران گفت :" كاش می دانستید كه این كرم كوچك ، بهترین را خواست. زیرا كه از خدا جز خدا نباید خواست."

هزاران سال است كه او می تابد. روی دامن هستی می تابد. وقتی ستاره ای نیست چراغ كرم شب تاب روشن است و كسی نمی داند كه این همان چراغی است كه روزی خدا آن را به كرمی كوچك بخشیده است.

منبع : سوتک

ارسال نظر در این پست بسته شده است.
با خبر شدن از جدیدترین مطالب سایت کمیاب با عضویت در کانال تلگرام سایت کمیاب